تبليغاتX
ما تا آخر ایستاده ایم به کوری چشم دشمن

ما تا آخر ایستاده ایم به کوری چشم دشمن

یا مهدی جان - ای دلربای عالمیان - جهان در انتظار توست

 

 

سربندهای « یا علی » را ببندید ، سوم خرداد در راه است

به نام الله ، پاسدار حرمت خون شهیدان

سلام و درود خدا به ارواح مطهر شهدا و روح پر فتوح امام شهدا ...



تقدیم به سوم خرداد و حماسه ی ماندگار قافله ی کربلایی ها ...

شب است و آسمان هم سوت و کور است

دلم در غربت و از خویش دور است

دلم خالی است از شعر و ترانه

هوای سنگری دارد شبانه

شبانه می رود تا جان بگیرد

به سوی مقصدی پایان بگیرد

چه صحبت ها که از خون دارد این دل

سخن از فاو ومجنون دارد این دل

سخن از راد مردانی که رفتند

به کوی سرخ میدانی که رفتند

سخن دارد ز مردان خدایی

"بلاجویان دشت کربلایی"


چه روز باشكوهي است سوم خرداد، روزها و شب‌هاي منتهي به آن، سراسر خاطره و نيايش است و چه باشكوه كه نخل‌ها همچنان ايستاده‌اند. نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند تا مقاومت را به رخ تاريخ بكشند، كارون همچنان جريان دارد تا رفتن و پيوستن را متجلي سازد.

نخل‌ها هنوز ايستاده‌اند تا ما بدانيم مردان و زنان اين سرزمين چگونه از خود عبور كردند...
نخل‌ها بيدارند و از راز و رمز شب، سنگر و سكوت و ستاره مي‌گويند، نخل‌ها ايستاده‌اند، خدايا ! فردا چه خواهد شد...

خدايا چه مي‌شود اگر خورشيد بر سرزمين‌ طلايي "خرمشهر" فرود آيد و بر دستان زنان و مردانش بوسه زند، سزاوارست اگر ماه بر پيشاني اين سرزمين سجده كند.
خدايا سزاوارست اگر ستاره‌ها يكي يكي بر زمين آيند تا در برابر عظمت فرزندان اين خاك كرنش كنند.

روبروي مسجد جامع خرمشهر، ايستاده‌ام چه رازها در خود دارد و چه سكوتي كه سرشار از ناگفته‌هاست، چه ايثارها به ياد دارند، احساس مي‌كنم ديوارهاي مسجد نيز خاضعانه در برابر صبوري دادن سرزمين آتش و خون تعظيم مي‌‌كند.

چه عظمت باشكوهي، ‌چه لحظه فراموش‌نشدني، و چه لبخند زيبايي است كه روز و آفتاب بر شهيدانروا مي‌دارند. چه زيباست شكوه باران كه قامتش را براي شهيدان خم مي‌كنند.

خدايا! كجايند آن مردان به ادعايي كه از نور هديه مي‌چيدند.
كجاست فرياد الله اكبر مردان خدايي كه قلب دشمن را مي‌شكافتند.


کجایی سید محمد ؟؟؟
کجایی ای مرد ...

خدايا! صداي گلوله رانشنيده‌ام، صداي زوزه خمپاره رانشنيده‌ام.صداي سوت نارنجك را نشنيده‌ام، رد گل آلود پاي دشمن را نديده‌ام اما به ياد دارم غارت خانه و كاشانه مردم را ... چگونه مي‌توان از ناجوانمردي سيم‌هاي خاردار و ميدان مين نگفت.

چگونه مي‌توان كتاب تاريخ را بست و نگفت كه دشمن چگونه به خود اجازه داد شهري را ويران، مادري را منتظر و فرزندي را از خانه‌اش بيرون كند.
چگونه مي‌توان آرام نشست و بر سوگ "لاله‌هاي سرخ"‌با باران همراه نشد.

خدايا!
اين قطار قديمي در بستر موازي كدام تكرار خواهد ايستاد ... نكند توقف و ماندن ما بهانه‌اي براي سوار شدن بر قطار تكرارها ‌شود و ما غافل از شهدا فقط تصوير آنها را قاب و طرح جاده‌ها ببينيم. چقدر فاصله افتاده بين ما و خرمشهر...

اما نه! انگار همين ديروز بود كه نخل‌ها هم، آهنگ رفتن داشتند و لحظه‌هاي پر از دوست داشتن در تمام زمان جاري بود و همه در جستجوي شهادت!
رفاقت بود و رفاقت و رقابت معنا نداشت...

خدايا! چگونه مي‌توان اين همه عظمت را فراموش كرد كه تاريخ در برابر آن سر تعظيم فرود آورده است.
نمي‌توانم از سربازي نگويم كه زمان را با سرعت نگاهش مي‌كاويد، ‌آخر صداي كودكي از زير آوار به گوش مي‌رسيد و آنسوتر ... خمپاره بود و آتش!

سرباز نيز در كمين لحظه‌اي براي نجات! زمان را جستجو مي‌كرد و لحظه‌اي از كودك چشم بر نمي‌داشت ... مگر باران وقت باريدنش بود!

خدايا! حال چگونه مي‌توان از جلال و شكوه شب‌هاي "مسجدجامع" نگفت و دم نياورد. چگونه مي‌توان در برابر بزرگي مردان و زنان اين سرزمين سكوت كرد و هيچ نگفت! مگر مي‌شود؟ چگونه مي‌توان در قطار قديمي تكرار در خطوط موازي ماندن و رفتن، در جا زد و در برابر مردمي كه به زيبايي ايستادند، ساكت ماند!

خدايا! به من ارزاني دار آن تواني را كه بتوانم جاري كنم آنچه را كه گذشت.اكنون صداي نيايش‌هاي محمد‌،‌بهنام ، سجاد و.. است كه در كوچه‌هاي خرمشهر جاري و ساري است.
خدايا! چگونه مي‌توان از بال كبوتران كه التماس رفتن داشتند، نگفت و پروازشان را نستود. به يقين هيچ كس نمي‌تواند از اين عبور كند كه در هيچ سنگري نشاني از "ورود ممنوع"‌نبود و خط سادگي خط همه عاشقان اين سرزمين بود...

نمي‌توان از اين گذشت كه نوجواني به مادرش التماس مي‌كرد "خرمشهر" تنهاست، بايد بروم، رفت اما ماند و جاودانه شد...


چگونه مي‌توان از "بهنام محمدي‌" نوجواني كه با تمام وجودش با تمام ايمان و اعتقادش از سرزمين و آرمان‌هايش دفاع كرد بي‌آنكه ادعايي كند ... نگفت. بايد او را ستود كه پرواز پرنده ستودني است.
او "آزادي" را نثار دست‌هاي ناتوان پيرمردي كرد كه در پشت نگاه سراپا مهرباني‌اش تنها دارايي‌اش را هديه داد.

او "شجاعت"‌را نثار مادري كرد كه تنها اميد زندگي‌اش را تقديم كرد.آري! چگونه مي‌توان سكوت كرد و نگفت كه 45" روز " مقاومت يعني شكستن دشمن، يعني عشق و ايمان، يعني اعتقاد، يعني رستن از اسارت دنيا و پيوستن به حق ... آ‍زادي به معناي مطلق كلمه!

با تمام وجود،تنها مي‌توان گفت "خرمشهر را خدا آزاد" كرد...و تنها مي‌توان گفت: اي جاده‌هاي سخت ادامه، ما را لياقت رفتن نيست...؟ياد همه شهدا به ويژه شهداي سوم خرداد خرمشهر گرامي وجاودان باد.


و فکر نکنیم که سوم خرداد به زمان و مکان محدود میشود ...
هم اینک نیز باید برای نبردی سوم خرداد گونه ، مهیای لبیک به آخرین هل من ناصر مولایمان باشیم ...


و آیا صبح پیروزی نزدیک نیست ؟
الیس الصبح بقریب ؟



یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 |

ای خدا چرا مهدی نمیاد ؟

متی ترانا و نراک ؟

یا صاحب الزمان ! دردت به جانم ...

فدای یک لحظه نگاه تو ...

شرمنده ام آقا ، روسیاهم ، جمعه ای دیگر هم از پی غفلتمان گذشت و تو نیامدی ...

آخر ای پرده نشین فاطمه

کی رسی بر داد دین فاطمه ؟


می دانم که ، نمازهای صبح خیلی از ما به اصطلاح « منتظران » قضا می شود و یا رفع تکلیفی خوانده میشود (اول خطابم به خودم است)

 می دانم که ، جز در روز جمعه (آن هم به اجبار) ، روز دیگری بیادت نیستیم (اول خطابم به خودم است)

میدانم که ، برای راز و نیاز و مناجات با خدا حوصله و وقت نداریم (اول خطابم به خودم است)

و میدانم که ناقابلیم ، میدانم که گنهکاریم ، میدانم که به اجبار به پایت نوشته شده ایم ...(اول خطابم به خودم است)


حداقل بیا به خوابمان ، به ما بگو ، به ما بگو که چقدر با تو فاصله داریم ...

آقای من ، مولای من ، ما خوبتر نخواهیم شد ، تو بیا و خوبمان بکن ...


یابن الحسن ،

لیلا ترین شدی و سر کوچه آمدی

ای وای بر دلم که مجنون نگشته است

تعجیل در ظهورش ، 14 صلوات ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



شنبه سی ام اردیبهشت 1391 |

این جمعه هم نمی آیی ؟

امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم هستی ...

« یا صاحب الزمان »

انتظار مقدم دلدار می باید کشید ...

...............................................................................

مولای من ، ای تنها ترین مرد ...


يا اين دل شكسته ما را صبور كن

يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن

با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن

با كوله بار غربت و اندوه خود بيا
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن

امشب بيا كه روضه بخواني برايمان
امشب بساط گريه مان را تو جور كن

يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان
يا خاطرات عمه تان را مرور كن

هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن

این نایب توست ، یا صاحب الزمان

بخاطر گریه های نصف شبش ، ظهور کن ...



پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 |

یا امام هادی (علیه السلام)


سلام خدا بر دهمین خورشید ... سلام خدا بر امام هادی (علیه السلام)

« جانها به فدایت ای ذریه زهرای اطهر »


شرمنده‌ایم، از تو همین را شناختیم

تقدیم به ساحت مقدس امام هادی (ع)


حیوان اگر به پوزه نبندد لگام‌ها
وا می شود دهان به «نبایدکلام‌ها»
وقتی شراب پاک و مطهر نمی‌خورند
باید شرنگ ریخت در این‌گونه جام‌ها
این عده‌اند و سجده به اهریمنان دون
ماییم و سر به ساحت قدسی‌مقام‌ها

یا ایهاالامیر، و یا ایها العزیز!
ای مقصد تمامی این السلام‌ها!
ای صبحگاه، سجده‌کنانت پیمبران!
ای شامگاه، بر سر خوانت امام‌ها!
ای خورده منکِرِ تو مکرر تمام عمر
از دست‌های هرچه حرامی، حرام‌ها
آنان که نام پاک تو را، خوار برده‌اند
قی کرده‌اند قوتِ حرامی که خورده‌اند

**
پاپی شده قلم که لبی بر سبو برد
هر بیت را به ساغر پر می فرو برد
این شاعر از خدا صله‌اش را گرفته است
گر در قنوت شفع کسی اسم از او برد
اما تمام حاجت او یک نگاه توست
سودا که شاعر تو از این آرزو برد
هم، نام توست هادی و هم، نام ایزد است
نام تو را چگونه بشر بی‌وضو برد؟

حاشا که عشق را بتواند به سادگی
با یک دو حرف پوچ به غارت، عدو برد
باشد که تیغ تیز زبان‌های خلق را
پروردگار سوی عدو تا گلو برد
این شعر ـ اگر صلاح بدانی ـ بر آن سر است
کز دشمنان سفله تو آبرو برد
آنان که نام پاک تو را خوار برده‌اند
قی کرده‌اند قوت حرامی که خورده‌اند

**
با دیدن تو چشم و جبین را شناختیم
این‌گونه آسمان و زمین را شناختیم
ما مردمان دوزخ بی نام و بی نشان
با نام تو بهشت برین را شناختیم
نام تو را، امام دهم بودنِ تو را
شرمنده‌ایم... از تو همین را شناختیم

اسبی به خیمه آمد با زین واژگون
آن‌روز تازه واژه زین را شناختیم
حالی زبان کفر به دشنام باز شد
در این مجال، دشمن دین را شناختیم
غیر از سپر نبود که دیدیم پیش از این
تا عاقبت که خنجر کین را شناختیم
آری حرام‌زاده بسی می‌شناختیم
باری حرام‌زاده‌ترین را شناختیم
آنان که نام پاک تو را، خوار برده‌اند
قی کرده‌اند قوت حرامی که خورده‌اند

آقا جان ، شرمنده ام که در غفلت ما دوباره حرمتت را شکستند .
امام رئوفم ، فقط بخاطر توست که سکوت میکنم و جواب این گستاخی را با زبان خودشان نمی دهم ... خودت به ما آموخته ای ... چشم .

دوستان من ! ببینید که یکبار دیگر ، همانهاییکه سالهای سال است که به فرزند مظلوم فاطمه (سلام الله علیها) ، منظورم امام خامنه ای ایست ، جسارت و توهین کرده اند و 33 سال است که کمر به نابودی این نظام بسته اند در اقدامی هماهنگ و برنامه ریزی شده ، خواننده ی این رپ شیطانی را قهرمان توصیف می نمایند ... 

آنها که در فتنه 88 به خیال خام خودشان ، آمریکا و اسرائیل و انگلیس را دوست میپنداشتند !!!! نمی بینند این حرمت شکنی ها را ؟؟؟ شما که پرچم یا حسین در دستان بود !!!
خودنویس ، بی بی سی ، voa ، کلمه ، جرس و ... همگی دارند حمایت میکنند از این مگس ...
اینان بودند حامیان حقوق شما ؟ 
هنوز هم مینویسید جنبش سبز ، یک جنبش مردمی و پایبند به اسلام است ؟
هنوز هم مینویسید مرید امام هستید ؟ هنوز هم موسوی و کروبی را انقلابی میدانید ؟
هنوز هم رنگ
سبز را که متعلق است به فاطمه زهرا (سلام الله) ، بازیچه ی کردار زشتتان قرار میدهید ؟ نمی ترسید از روزی که مهدی (عجل الله) بیاید ؟ جوابش را چه خواهید داد ؟

این هم سندش ...


و حال صحبتی با تو ای شاهین حرام زاده و حیوان صفت ...

بخدا قسم که برای سقط کردنت ، لحظه شماری میکنم هر چند کشته شوم ...

به کدام دلیل دهن کثیفت را گشودی و این الفاظ را به زبان آوردی ؟ اگر شیطان پرستی ، باش !

اما شیطان که شما مرید او هستید هم به خودش این اجازه را نداد به کسانیکه از اولیاءالله هستند ، این چنین هتاکی کند .

و بترس از روزی که برای حساب و کتاب در نزد خدا حاضر خواهی شد ...



اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک ، اللهم العن هم جمیعا ...



چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 |

.:: خداحافظ رفیق ::.

بخدا شب و روزی نیست که به حالتان  حسرت نخورم ... « ای شهیدان »

رفتند ...

سوختند و تکه تکه شدند ...


و اینک ، نوبت من و توست ، ای خواهر و برادرم ...




سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 |

عاقبت به خیری

داستان بلعم باعورا رو شنیدید ؟ 

اگه نشنیدید خدمتتون عرض میکنم : 

بلعم باعورا از علمای بنی‎اسرائیل بود، و كارش به قدری بالا گرفت كه اسم اعظم می‎دانست و دعایش به استجابت می‎رسید. 
روایت شده: موسی ـ علیه السلام ـ با جمعیتی از بنی‎اسرائیل به فرماندهی یوشع بن نون و كالب بن یوفنا از بیابان تیه بیرون آمده و به سوی شهر (بیت‎المقدس و شام) حركت كردند، تا آن را فتح كنند و از زیر یوغ حاكمان ستمگر عمالقه خارج سازند. 
وقتی كه به نزدیك شهر رسیدند، حاكمان ظالم نزد بلعم باعورا (عالم معروف بنی‎اسرائیل) رفته و گفتند از موقعیت خود استفاده كن و چون اسم اعظم الهی را می‎دانی، در مورد موسی و بنی‎اسرائیل نفرین كن. بَلْعَم باعورا گفت: «من چگونه در مورد مؤمنانی كه پیامبر خدا و فرشتگان، همراهشان هستند، نفرین كنم؟ چنین كاری نخواهم كرد.» 
آنها بار دیگر نزد بَلْعم باعورا آمدند و تقاضا كردند نفرین كند، او نپذیرفت، سرانجام همسر بلعم باعورا را واسطه قرار دادند، همسر او با نیرنگ و ترفند آنقدر شوهرش را وسوسه كرد، كه سرانجام بَلْعم حاضر شد بالای كوهی كه مشرف بر بنی‎اسرائیل است برود و آنها را نفرین كند. 
بَلْعم سوار بر الاغ خود شد تا بالای كوه رود، الاغ پس از اندكی حركت سینه‎اش را بر زمین می‎نهاد و برنمی‎خاست و حركت نمی‎كرد، بَلْعم پیاده می‎شد و آنقدر به الاغ می‎زد تا اندكی حركت می‎نمود. بار سوم همان الاغ به اذن الهی به سخن آمد و به بَلْعم گفت: «وای بر تو ای بَلْعم كجا می‎روی؟ آیا نمی‎دانی فرشتگان از حركت من جلوگیری می‎كنند.» بَلْعم در عین حال از تصمیم خود منصرف نشد، الاغ را رها كرد و پیاده به بالای كوه رفت، و در آنجا همین كه خواست اسم اعظم را به زبان بیاورد و بنی‎اسرائیل را نفرین كند اسم اعظم را فراموش كرد و زبانش وارونه می‎شد به طوری كه قوم خود را نفرین می‎كرد و برای بنی‎اسرائیل دعا می‎نمود. 
به او گفتند: چرا چنین می‎كنی؟ گفت: «خداوند بر اراده من غالب شده است و زبانم را زیر و رو می‎كند.» 
در این هنگام بَلْعم باعورا به حاكمان ظالم گفت: اكنون دنیا و آخرت من از من گرفته شد، و جز حیله و نیرنگ باقی نمانده است. آنگاه چنین دستور داد: «زنان را آراسته و آرایش كنید و كالاهای مختلف به دست آنها بدهید تا به میان بنی‎اسرائیل برای خرید و فروش ببرند، و به زنان سفارش كنید كه اگر افراد لشكر موسی ـ علیه السلام ـ خواستند از آنها كامجویی كنند و عمل منافی عفّت انجام دهند، خود را در اختیار آنها بگذارند، اگر یك نفر از لشكر موسی ـ علیه السلام ـ زنا كند، ما بر آنها پیروز خواهیم شد.» 
آنها دستور بلعم باعورا را اجرا نمودند، زنان آرایش كرده به عنوان خرید و فروش وارد لشكر بنی‎اسرائیل شدند، كار به جایی رسید كه «زمری بن شلوم» رئیس قبیله شمعون دست یكی از آن زنان را گرفت و نزد موسی ـ علیه السلام ـ آورد و گفت: «گمان می‎كنم كه می‎گویی این زن بر من حرام است، سوگند به خدا از دستور تو اطاعت نمی‎كنم.» 
آنگاه آن زن را به خیمه خود برد و با او زنا كرد، و این چنین بود كه بیماری واگیر طاعون به سراغ بنی‎اسرائیل آمد و همه آنها در خطر مرگ قرار گرفتند. 
در این هنگام «فنحاص بن عیزار» نوه برادر موسی ـ علیه السلام ـ كه رادمردی قوی پنجه از امرای لشكر موسی ـ علیه السلام ـ بود از سفر سررسید، به میان قوم آمد و از ماجرای طاعون و علّت آن باخبر شد، به سراغ زمری بن شلوم رفت. هنگامی كه او را با زن ناپاك دید، به آنها حمله نموده هر دو را كشت، در این هنگام بیماری طاعون برطرف گردید. 
در عین حال همین بیماری طاعون بیست هزار نفر از لشكر موسی ـ علیه السلام ـ را كشت. موسی ـ علیه السلام ـ بقیه لشكر را به فرماندهی یوشع بازسازی كرد و به جبهه فرستاد و سرانجام شهرها را یكی‎پس از دیگری فتح كردند.
خداوند ماجرای انحراف بلعم باعورا را به طور اشاره و سربسته در آیه 175 و 176 سوره اعراف ذكر كرده، در آیه 176 می‎فرماید: 
«وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیهِ یلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِ‏آیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یتَفَكَّرُونَ؛ و اگر می‎خواستیم مقام او (بلعم باعورا) را با این آیات و علوم و دانشها بالا می‎بردیم، امّا اجبار برخلاف سنّت ما است، او را به حال خود رها كردیم، و او به پستی گرایید و از هوای نفس پیروی كرد، مثل او همچون سگ (هار) است، اگر به او حمله كنی دهانش را باز و زبانش را بیرون می‎آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین كار را می‎كند (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است كه هرگز سیراب نمی‎شود) این مَثَل گروهی است كه آیات ما را تكذیب كردند، این داستان‎ها را (برای آنها) بازگو كن شاید بیندیشند و بیدار شوند.»

آره ، از این دست آدم ها کم نبودن و مطمئن باشید که هنوز هم هستن ...
و
دلیل چیه ؟ همین بلعم باعورا و امثال اون عمری پاییدند و یک لحظه نپاییدند و کسانی مثل حر عمری نپاییدند و یک لحظه پاییدند و این شد سرانجامشان ...

صحبتم این نیست که میتوان مثل حر بود و دقیقه آخری درست شد ، چرا که شاید عمرمان کفاف نکرد ، منظورم این است که باید هر لحظه پیش خودمان حساب و کتاب کنیم که چکار کردیم ، اگر بد بود تکرارش نکنیم بلکه به فکر جبرانش باشیم و اگر خوب بود با شوق و ذوق بیشتری به سراغش برویم ...

همه بزرگان دین و سالکان الی الله ، متفق القول بر این دو نکته تاکید مؤکد داشته اند که : محاسبه و مراقبه 

خدایا عاقبت امر همه ی ما رو ختم به خیر کن ...
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا ...
اللهم عجل لولیک الفرج ...

برای عاقبت بخیری بنده ی حقیر هم دعایی کنـیـــــــد 



یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 |

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای : امروز با دو دشمن ، یكی استكبارِ خبیث و دیگری ، نفسِ درون روبه‌رو هستیم كه اگر كسی بتواند با رعایت تقوا ، گام بردارد و تصمیم بگیرد ، زمینه تعالی معنوی و پیشرفت مادی فراهم می‌شود .

و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین
والسلام

پست الکترونیک

پروفایل مدیر وبلاگ

 

مطالب اخیر

سربندهای « یا علی » را ببندید ، سوم خرداد در راه است

ای خدا چرا مهدی نمیاد ؟

این جمعه هم نمی آیی ؟

یا امام هادی (علیه السلام)

.:: خداحافظ رفیق ::.

عاقبت به خیری

آهای بچه مذهبی !!

روزت مبارک « مادرم »

جایی دیدم که نوشته بود : « آه فقیر »

حالم از این سینما بهم میخوره

 

برچسب ها

برای خدا (1)  تو نماز شباتون من رو هم دعا کنید (1)  

آرشیو مطالب

هفته چهارم اردیبهشت 1391

هفته سوم اردیبهشت 1391

هفته دوم اردیبهشت 1391

هفته چهارم فروردین 1391

هفته سوم فروردین 1391

هفته دوم فروردین 1391

هفته چهارم اسفند 1390

هفته سوم اسفند 1390

هفته دوم اسفند 1390

هفته سوم بهمن 1390

هفته چهارم دی 1390

هفته دوم دی 1390

هفته اوّل دی 1390

هفته چهارم آذر 1390

هفته دوم آذر 1390

هفته اوّل آذر 1390

هفته چهارم آبان 1390

هفته سوم آبان 1390

هفته دوم آبان 1390

هفته اوّل مهر 1390

هفته چهارم مرداد 1390

هفته اوّل مرداد 1390

 
 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

قالبهای مذهبی وبلاگ

آقا

جنگ نرم

آیت الله مظاهری

آیت الله بهاء الدینی (ره)

آیت الله بهجت (ره)

شهید آوینی

بصیرت

خورشید

شیفتگان یار

عطش کرب و بلا

شهدای روستای تیکدر

دایی شهیدم غلامرضا باصولی

هیــأت حســن جـــان

رهجــویان ولایــــت

طاووس بهشت

تنــهایــی

لشکر 25 کربلا

باراک اوباما دات آی آر

مهــــدی یــــــــــــــــــــــاوران

کشکول مهندسی کشتی سازی

لالــه هــای عاشـــورایــــی

ضـــد صهیـــــ.....ــون

دارالقرآن دهقاید

انتظار موعود

شبـکه من و تو

مصبــــــــــــاح ولایت

:. منتظران امام عصر (عج) .:

 

دانشنامه مهدویت

پیوندهای روزانه

هفــت شهــر عشـــــــق

عفاف و حجاب فاطمی

دشمن شناسی

فــاستـقـم

.: یگانه ی هستی :.

اسرائیل ، مشق شیطان

پایگاه جامع اینترنتی راه سرخ

پاسدار نسل سومی

حــاج رضــوان

پـاونـا

ندای وجدان

آفتـــــــاب پایــــــــدار

.: کربلایی وحید سبحانی :.

در پناه تــــو ..... ( تنهـــــ....ــــا )

کانون فرهنگی منتظران مهدی"عجل الله"

سورکفابلاگ،وبلاگی برای شیعیان

..: رهبرم سیــد عــلی :..

حسین حاجی

صراط

عشق 313

عاشق امام خامنه ای

مقر تکاوران جنگ سایبــری

علیرضا سبیانی (حقیقت محض)

عالم فرزانه آیت الله صفایی بوشــهری

مذهبـــــــی اجتماعــــــــــــــی

مهندسی معکوس 2 سیّده

افسران جنگ سایبری

مهندس میرزابیگی

یار آمدنیست ...

نگاه منتظر

انتظـــار

بی سر کربلا

قطعه اصحاب شهدا

میثاق۳۱۳ (آقا مرتضـی)

::.. دختــــــر ایرونــــی ..::

اتاق فکر لنــدن ( بخش چهارم )

تا زنـــــــده ایم ، رزمنـــــــــــــده ایم

سر خوش زسبوی غم پنهانی خویشم

یک ماجرای عجیب اما انسـان ســاز

بازی های رایانه ای آخرالزمانی

صدای پای بـــــاران

آسمانی ها

ثقلین 59

..: بے رنگے :..

..: لحظـــه دیــــدار :..

.: سربــــــاز سایبــــری :.

سیاست از دید یک دانشجوی ...

..: مهـــــــــدی یار و مهــــــــــدیار :..

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

جشنواره ملي فرهنگي و قرآني کريم اهل بيت عليه السّلام

 

 
 

لوگوی دوستان

بي سر کربلا

مقر افسران جنگ سايبري خراسان شمالي


  مقر افسران جنگ سایبری

 

مرجع قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin